تداعی آزاد

بایگانی

درک دیگری!

سه شنبه, ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ۰۹:۲۹ ق.ظ

مهدی ربیعی[1]

 

زن اول بر لب پرتگاه نافهمیده‌شدن نشسته بود. می‌گفت کسی از خارج، حالش را درک نمی‌کند. اما حقیقت این بود که خودش نمی‌خواست دیگری را بفهمد؛ نمی‌خواست سر از معادلاتِ عاطفی و نقشه‌های سیاسی دیگران درآورد. فریادش یادآور گریه‌های کودکی بود که می‌خواهد همه جهان دورش بچرخند، بی‌آنکه مجبور باشد پا از گهواره‌ی خودبینی بیرون بگذارد. این ناتوانی در درک دیگری، در واقع ترس از رهاکردن کهن‌الگوی طفلی بود ترس از بالغ شدن در قلمرو پیچیدگی‌های انسانی!

زن دوم خواب مادر را می‌دید: ناله‌های او را پس از همخوابگی با پدر. برایش سؤال بود که چرا لذت، به دنبال خود شکوه می‌آورد؟ درکش نمی‌رسید که انسان حتی وقتی به اوج کام‌ستانی می‌رسد، باز هم ناله می‌کند؛ گویی هر لذتی محکوم به پرداخت بهای درد است. حیرت‌انگیزتر این بود که حتی وقتی درمان مؤثر بود، میل به قطع آن داشت گویی شفا یافتن هم نوعی خیانت به رنجِ آشنا بود!

و آن یکی که آرزوی پورن‌استار شدن داشت نمی‌دانست که حتی برای رسیدن به آن سطحِ به ظاهر سطحی، باید عطشِ درمان را در خود زنده نگه دارد؛ باید از پرش‌های بی‌ثمر میان شاخه‌های مختلف دست بکشد و در عمق یک انتخاب، ریشه بدواند!

زن دیگری بود که مادرش به او آموخته بود هر فقدانی را با یک امتیاز بپوشاند. این زن حالا در برابر هر جدایی بی‌پناه بود روابط ناتمام، مانند ارواح سرگردان، قلمرو روحش را تسخیر کرده بودند. او هرگز نیاموخته بود که می‌شود زخم را بدون مرهمِ توجیه پذیرفت، می‌شود خالی‌ای را خالی گذاشت!

و یکی با قطعیتی ترسناک حکم می‌داد که اسلام جز قتل، غارت و تجاوز نبوده است. از این اطمینانِ سیاه در شگفت بودم این میل آدمی به خلاصه کردن تاریخ در چند کلمه، این نیاز به تبدیل کردن واقعیتِ پیچیده به کاریکاتوری ساده. این همان اسارت در خیال است؛ ساختن بت‌هایی از کینه و نادانی، و سپس عبادت‌شان کردن!

مرد نگون‌بخت حتی اگر بر سر مزار شهیدان می‌ایستاد از ارتباط راستین با زن محروم بود. مردگان از بار مسئولیت‌های زمینی رسته‌اند، اما او هنوز در بند قواعد رابطه بود. ارتباط با زن، حتی برای آن پسر بی‌پدر، صعودی دشوار می‌نمود؛ گویی نداشتن الگوی پدری، سنگی گران بود بر پاهایش!

و سرانجام، مردی که هیچ خطایی را به خود نمی‌چسباند، خود را شایسته‌ی هیچ جایگاهی برای اظهار فضل هم نمی‌دانست. شاید این تواضعِ ظاهری، در پسِ خود ترسی پنهان داشت ترس از به دوش کشیدن بارِ داوری، ترس از ورود به میدانِ نبردِ معنوی!

درک دیگری، سفری است از "من" به "تو" کوچی است از دژِ خودمحوری به سرزمینِ سخاوتِ وجودی. و این سفر، اگر آغاز نشود، جهان همیشه در تاریکیِ خودخواهی خواهد ماند!

 

 

[1] . هیات علمی گروه روان-شناسی، محقق بالینی در حوزه روانکاوی، زبانشناسی و فلسفه

  • مهدی ربیعی